محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5377
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مىنهاد . پس از آن چهره و ديگر اعضاى خويش را با آن سياه كرد تا به همه اعضاى خويش ماليد . آنگاه به خاقان گفت : « غلام مرا پيش من آر . » رشيد كه از فرط خنده بىخود شده بود گفت : « غلام وى را بخوان . » كه او را بخواند . ابن ابى مريم به دو گفت : « اين را پيش فلان ببر . » و نام زن خويش را گفت ، و بگو با اين ، پايين تنه ات را روغن بزن تا بيايم و ترا ب . . . يم » گويد : غلام آن را بگرفت و برفت ، رشيد مىخنديد و از خنده بىحال بود آنگاه به عباس نظر كرد و گفت : « به خدا تو پيرى احمقى ، به نزد خليفهء خدا مىآيى و از غاليه اى ستايش مىگويى ، مگر ندانى كه هر چه از آسمان مىبارد و هر چه از زمين برون مىشود و هر چه در دنيا هست از آن اوست وزير مهر اوست و در قبضهء اوست . شگفتتر اينكه به فرستادهء مرگ گفتهاند : بنگر هر چه اين مىگويد اجرا كن ، به نزد چنين كسى غاليه را مىستايند و دربارهء آن سخنرانى مىكنند ، گويى بقال است يا عطار يا خرما فروش . » گويد : آنگاه رشيد چندان بخنديد كه نزديك بود نفسش قطع شود ، در آن روز يكصد هزار درم به ابن ابى مريم جايزه داد . زيد بن على طالبى گويد : روزى رشيد مىخواست دارو بنوشد ، ابن ابى مريم به دو گفت : « مىخواهى فردا به هنگام خوردن دارو مرا حاجب خويش كنى و هر چه ( 351 بدست آوردم از آن من و تو باشد ؟ » گفت : « چنين مىكنم . » گويد : آنگاه رشيد كس پيش حاجب فرستاد كه فردا در منزل خويش باش كه من حاجبى را به ابن ابى مريم سپردم ابن ابى مريم صبح زود بيامد ، كرسىاى براى وى نهادند ، رشيد دارو نوشيد و خواص وى خبر يافتند . فرستادهام جعفر بيامد و دربارهء امير مؤمنان و داروى وى پرسش كرد . ابن ابى مريم او را به نزد رشيد رسانيد كه حال وى را بدانست و با جواب بازگشت . وى به فرستاده گفت : « آنچه را دربارهء تو